وقتی میان چشمهایت رغبتی نیست
دیگر برای دل سپردن فرصتی نیست
بگذار تا عاشق ترین مردم بدانند
بین منو دستان گرمت نسبتی نیست
تا انتهای ماجراهم پی نبردیم
از مشرق چشم تو ما را قسمتی نیست
چندیست میگیرد دلم باور کن ای دوست
در حجم دستان تودیگر وسعتی نیست
معذورم از عشقت، ببخشایم پریزاد
دیگر برای دل سپردن فرصتی نیست
parastoo

شبی از پشت یک تنهایی نمناک و بارانی
تو را با لهجه ی گلهای نیلوفر صدا کردم
تمام شب برای با طراوت ماندن باغ قشنگ آرزوهایت دعا کردم
پس از یک جستجوی نقره ای در کوچه های آبی احساس
تو را از بین گلهایی که در تنهاییم رویید با حسرت جدا کردم
نمی دانم چرا رفتی نمی دانم چرا؟
شاید خطا کردم
وتو بی آنکه به فکر غربت چشمان من باشی
نمی دانم کجا تا کی برای چه ولی رفتی
و بعد از رفتنت باران چه معصومانه می بارید
و بعد از رفتنت یک قلب دریایی ترک برداشت
هنوزم چشم به راه توام برگرد ببین که سرنوشت انتظار من چه خواهد شد
وشاید به رسم و عادت پروانگیمان باز برای باغ قشنگ آرزوهایت دعا کردم
parastoo
طالب دیدار
طالب یک لحظه دیدار رخ یاریم و بس
بنده ء چشمان شوخ و روی دلداریم وبس
روز بر در دیده داریم تا پیام آید ز دوست
تا سحر هر شب به یاد دوست بیداریم و بس
ناله دارم از جدایی همچو نی از سوز دل
کز فراق روی جانان زار و بیماریم و بس
روزها شب می شود در حسرت دیدار دوست
شام را تا صبح با یادش به سر آریم وبس
انتظار از حد گذشت و نامه ای نامد از او
همچنان دیوانگان رسوا در انظاریم و بس
parastoo

این روزها عجیب
عطر حضور تو
بیش از پیش آسمان مرا آبی کرده است
این روز ها که آسمان قلبم را
پرنده های خنده هایت رنگین می کنند
این روزها آسمان خود تویی
دلم میخواهد ابری باشم
در آغوش همیشه
آرامت

تو مثل راز پاييزي و من رنگ زمستانم
تو دريایي تريني آبي و آرام و بي پايان
و من در آرزوي قطره هاي پاك بارانم
بدون تو شبي تنها و بي فانوس خواهم مرد
parastoo


من که تسبیح نبودم تو مرا چرخاندی
مشت بر مهرء تنهایی من پیچاندی
مهر دستان تو دنبال دعایی میگشت
بارها دور زدی ذهن مرا گرداندی
ذکر ها گفتی و بر گفته خود خندیدی
از همین نغمه تاریک مرا ترساندی
بر لبت نام خدا بود خدا شاهد ماست
بر لبت نام خدا بود و مرا رقصاندی
دست ویرانگر تو عادت چرخیدن داشت
عادتت را به غلط چرخه ایمان خواندی
قلب صد پاره من مهرء صد پاره نبود
تو ولی گشتی و این گمشده را لرزاندی
جمع کن، رشته ایمان دلم پاره شدست
من که تسبیح نبودم ، تو چرا چرخاندی؟
که تسبیح نبودم ، تو چرا چرخاندی؟
parastoo


معنی عشق
عشق خیس شدن دو دلدار زیر باران نیست ،
عشق این است که من چتر خود را روی دلدار
بگیرم و نبیند و هرگز نداند که چرا در زیر باران
خیس نشد
.و اماما همیشه در مورد عشق گفتیم
در مورد عاشق چیزی نگفتیم
اینم تقدیم به همه عاشقا
عاشق ان نيست كه عشق تكه كلامش باشدparastoo
عشق را با تمام وجود فرياد خواهم زد
...نمي باشد »
parastoo
من صبورم اما . . .
به خدا دست خودم نيست اگر می رنجم
يا اگر شادی زيبای تو را به غم غربت چشمان خودم
می بندم .
من صبورم اما . . .
چقدر با همه ی عاشقيم محزونم !
و به ياد همه ی خاطره های گل سرخ
مثل يک شبنم افتاده ز غم مغمومم .
من صبورم اما . . .
بی دليل از قفس کهنه ی شب می ترسم
بی دليل از همه ی تيرگی تلخ غروب
و چراغی که تو را ، از شب متروک دلم دور کند. . .
می ترسم .
من صبورم اما . . .
آه . . . اين بغض گران صبر نمی داند چيست !!!!
parastoo
حق با سکوت بود ، صدا در گلو شکست
parastoo
کپي برداري از مطالب وبلاگ فقط با ذکر منبع مجاز ميباشد .
All Rights Reserved 2008-2010 © by arii.blogfa.com
Design This Web By Noleek ™ @ Ver:2.00 POWERED BY BLOGFA.COM