تبليغاتX
دست تقدیـــر

نوشته شده در چهارشنبه بیست و هشتم دی 1384

وقتی میان چشمهایت رغبتی نیست

دیگر برای دل سپردن فرصتی نیست

بگذار تا عاشق ترین مردم بدانند

بین منو دستان گرمت نسبتی نیست

تا انتهای ماجراهم پی نبردیم

از مشرق چشم تو ما را قسمتی نیست

چندیست میگیرد دلم باور کن ای دوست

در حجم دستان تودیگر وسعتی نیست

معذورم از عشقت، ببخشایم پریزاد

دیگر برای دل سپردن فرصتی نیست

parastoo


آشـــفته نوشته شده توسط
لينك مطلب
rosette



نوشته شده در شنبه بیست و چهارم دی 1384

شبی از پشت یک تنهایی نمناک و بارانی

 تو را با لهجه ی گلهای نیلوفر صدا کردم

تمام شب برای با طراوت ماندن باغ قشنگ آرزوهایت دعا کردم

پس از یک جستجوی نقره ای در کوچه های آبی احساس

تو را از بین گلهایی که در تنهاییم رویید با حسرت جدا کردم

نمی دانم چرا رفتی نمی دانم چرا؟

شاید خطا کردم

وتو بی آنکه به فکر غربت چشمان من باشی

نمی دانم کجا تا کی برای چه ولی رفتی

و بعد از رفتنت باران چه معصومانه می بارید

و بعد از رفتنت یک قلب دریایی ترک برداشت

هنوزم چشم به راه توام برگرد ببین که سرنوشت انتظار من چه خواهد شد

وشاید به رسم و عادت پروانگیمان باز برای باغ قشنگ آرزوهایت دعا کردم

parastoo


آشـــفته نوشته شده توسط
لينك مطلب
rosette



نوشته شده در پنجشنبه بیست و دوم دی 1384

طالب دیدار

طالب یک لحظه دیدار رخ یاریم و بس

بنده ء چشمان شوخ و روی دلداریم وبس

روز بر در دیده داریم تا پیام آید ز دوست

تا سحر هر شب به یاد دوست بیداریم و بس

ناله دارم از جدایی همچو نی از سوز دل

کز فراق روی جانان زار و بیماریم و بس

روزها شب می شود در حسرت دیدار دوست

شام را تا صبح با یادش به سر آریم وبس

انتظار از حد گذشت و نامه ای نامد از او

همچنان دیوانگان رسوا در انظاریم و بس

parastoo


آشـــفته نوشته شده توسط
لينك مطلب
rosette



نوشته شده در دوشنبه نوزدهم دی 1384

این روزها عجیب

    عطر حضور تو

     بیش از پیش آسمان مرا آبی کرده است

این روز ها که آسمان قلبم را

                                       پرنده های خنده هایت رنگین می کنند

این روزها آسمان خود تویی

                                       دلم میخواهد ابری باشم

                  در آغوش همیشه

                                            آرامت


آشـــفته نوشته شده توسط
لينك مطلب
rosette



نوشته شده در دوشنبه نوزدهم دی 1384

تو مثل راز پاييزي و من رنگ زمستانم


چگونه دل اسيرت شد قسم به شب نمي دانم


تو مثل شمعداني ها پر از رازي و زيبايي


و من در پيش چشمان تو مشتي خاك گلدانم

تو دريایي تريني آبي و آرام و بي پايان


و من موج گرفتاري اسير دست طوفانم


تو مثل آسماني مهربان و آبي و شفاف

 
و من در آرزوي قطره هاي پاك بارانم

بدون تو شبي تنها و بي فانوس خواهم مرد


دعا كن بعد ديدار تو باشد وقت پايانم

parastoo


آشـــفته نوشته شده توسط
لينك مطلب
rosette



نوشته شده در یکشنبه هجدهم دی 1384

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

من که تسبیح نبودم تو مرا چرخاندی

مشت بر مهرء تنهایی من پیچاندی

مهر دستان تو دنبال دعایی میگشت

بارها دور زدی ذهن مرا گرداندی

ذکر ها گفتی و بر گفته خود خندیدی

از همین نغمه تاریک مرا ترساندی

بر لبت نام خدا بود خدا شاهد ماست

بر لبت نام خدا بود و مرا رقصاندی

دست ویرانگر تو عادت چرخیدن داشت

عادتت را به غلط چرخه ایمان خواندی

قلب صد پاره من مهرء صد پاره نبود

تو ولی گشتی و این گمشده را لرزاندی

جمع کن، رشته ایمان دلم پاره شدست

من که تسبیح نبودم ، تو چرا چرخاندی؟

     که تسبیح نبودم ، تو چرا چرخاندی؟

parastoo


آشـــفته نوشته شده توسط
لينك مطلب
rosette



نوشته شده در پنجشنبه هشتم دی 1384

معنی عشق

عشق خیس شدن دو دلدار زیر باران نیست ،

 عشق این است که من چتر خود را روی دلدار

بگیرم و نبیند و هرگز نداند که چرا در زیر باران

 خیس نشد .

و اماما همیشه در مورد عشق گفتیم

در مورد عاشق چیزی نگفتیم

اینم تقدیم به همه عاشقا

عاشق ان نيست كه عشق تكه كلامش باشد


عاشق ان است كه وفايي در وجودش باشد

parastoo


آشـــفته نوشته شده توسط
لينك مطلب
rosette



نوشته شده در شنبه سوم دی 1384

عشق را با تمام وجود فرياد خواهم زد ...

تا به دنيا ثابت كنم


«
تمام مسيرها به طرف مشترك مورد نظر اشغال

 نمي باشد »

parastoo


آشـــفته نوشته شده توسط
لينك مطلب
rosette



نوشته شده در شنبه سوم دی 1384

من صبورم اما . . .

به خدا دست خودم نيست اگر می رنجم

يا اگر شادی زيبای تو را به غم غربت چشمان خودم

 می بندم .

من صبورم اما . . .

چقدر با همه ی عاشقيم محزونم !

و به ياد همه ی خاطره های گل سرخ

مثل يک شبنم افتاده ز غم مغمومم .

من صبورم اما . . .

بی دليل از قفس کهنه ی شب می ترسم

بی دليل از همه ی تيرگی تلخ غروب

و چراغی که تو را ، از شب متروک دلم دور کند. . .

می ترسم .

من صبورم اما . . .

آه . . . اين بغض گران صبر نمی داند چيست !!!!

parastoo


آشـــفته نوشته شده توسط
لينك مطلب
rosette



نوشته شده در شنبه سوم دی 1384

 

حق با سکوت بود ، صدا در گلو شکست


ديگر دلم هواي سرودن نمي کند!

parastoo


آشـــفته نوشته شده توسط
لينك مطلب
rosette





کپي برداري از مطالب وبلاگ فقط با ذکر منبع مجاز ميباشد .

All Rights Reserved 2008-2010 © by arii.blogfa.com

Design This Web By Noleek ™ @ Ver:2.00 POWERED BY BLOGFA.COM