تبليغاتX
دست تقدیـــر

نوشته شده در یکشنبه ششم آذر 1384

دلتنگی

امشب دلتنگم و عجيب آنکه دلتنگي امشبم رنگ و

 بويي ديگر دارد ...

! گويي امشب هزاران برابر بيشتر از مجنون ،

عاشق ليلي دلت هستم ...

! مجنوني که در بيابان خاطرات کوتاهي که با تو

داشته حيران

و سرگردان به دنبال ردپايي از تو مي گردد . و تو

مي آيي ! بي آنکه با

 ناز آمدنت ليلايي از تبار مجنونت را در انتظار آمدن

بي تاب کني ...

! نازنينم ، هيچ مي داني اکنون که برايت مي

نويسم همه وجودم در

 تمناي ديدارت مي سوزد ؟! هيچ مي داني براي

اينکه دوباره بتوانم

 قامتم را در آينه چشمانت به تصوير بکشانم ثانيه

ها را يکي يکي

 مي شمارم ؟!

کاش آن روز بيايد !

parastoo


نوشته شده توسط
لينك مطلب
rosette



نوشته شده در دوشنبه سی ام آبان 1384

 

 

سلام دوستان

این وبلاگ را به دوست خوبم پرستو هدیه میکنم

 

 

شنبه با نگاهي عاشقانه مست شدم

يکشنبه به او گفتم گرفتارت شدم

 

دوشنبه : همچو ليلي عاشق صحرا گشتم

سه شنبه : بي وفايي کرد و من گريان شدم

 

چهارشنبه اسير هجرانش شدم

پنج شنبه : او رفت و من در عاشقي فاني شدم

جمعه : بي او تنها شدم و از تنهايي ......

 

خداحافظ ... microsoft


آشـــفته نوشته شده توسط
لينك مطلب
rosette



نوشته شده در یکشنبه بیست و دوم آبان 1384

 نام تو را آورده ام دارم عبادت می کنم


گرد نگاهت گشته ام دارم زیارت می کنم


دستت به دست دیگری از این گذشته کار من


اما نمی دانم چرا دارم حسادت می کنم


گفتی دلم را بعد از این دست کس دیگر دهم


شاید تو با خود گفته ای دارم اطاعت می کنم


رفتم کنار پنجره دیدم تورا با ...بگذریم


چیزی ندیدم!اینچنین دارم رعایت می کنم


من عاشق چشم تو ام تو مبتلای دیگری


دارم به تقدیر خودم چندیست عادت می کنم


تو التماسم می کنی جوری فراموشت کنم


با التماس اما تو را به خانه دعوت می کنم


گفتی محبت کن برو، باشد خداحافظ ولی


رفتم که تو باور کنی دارم محبت می کنم ...


آشـــفته نوشته شده توسط
لينك مطلب
rosette



نوشته شده در یکشنبه بیست و دوم آبان 1384

 

يك دقيقه سكوت براي يافت آرامش!!

 

يك دقيقه سكوت براي اشك !!!

هرگز نگريستم !!!درحالي كه تمام وجودم سرشار از اشك بود

 

يك دقيقه سكوت براي صداي باد !!!!!


صداي باد پيغام مرگ برگهاي زرد پاييزي رو براشون بهمراه مياره

یک دقیقه سکوت برای دلهای نا آرام

یک دقیقه سکوت برای رسیدن به نگاهی که از حادثه عشق تر است

حالا شما ادامه بدید با یک دقیقه سکوت برای...


آشـــفته نوشته شده توسط
لينك مطلب
rosette



نوشته شده در یکشنبه بیست و دوم آبان 1384

                                    

                            عشق          ازدواج

Welcome to www.Naghmeh.com
 

شاگردي از استادش پرسيد: عشق چست؟ استاد در جواب گفت:به گندم زار برو و پر خوشه ترين شاخه را بياوراما در هنگام عبور از گندم زار، به ياد داشته باش كه نمي تواني به عقب برگردي تا خوشه اي بچيني شاگرد به گندم زار رفت و پس از مدتي طولاني برگشت.استاد پرسيد:چه آوردي؟ و شاگرد با حسرت جواب داد:هيچ! هر چه جلو ميرفتم، خوشه هاي پر پشت تر ميديدم و به اميد پيدا كردن پرپشت ترين، تا انتهاي گندم زار رفتم . استاد گفت: عشق يعني همين


 شاگرد پرسيد: پس ازدواج چيست؟ استاد به سخن آمد كه:به جنگل برو و بلندترين درخت را بياور اما به ياد داشته باش كه باز هم نمي تواني به عقب برگردي شاگرد رفت و پس از مدت كوتاهي با درختي برگشت. استاد پرسيد كه شاگرد را چه شد و او در جواب گفت:به جنگل رفتم و اولين درخت بلندي را كه ديدم، انتخاب كردم. ترسيدم كه اگر جلو بروم، باز هم دست خالي برگردم . استاد باز گفت:ازدواج هم يعني همين

                                                  با تشکر از        iral_ms2004   

 


آشـــفته نوشته شده توسط
لينك مطلب
rosette



نوشته شده در شنبه بیست و یکم آبان 1384

                  •  
  • پاييز اومد با تمام رنگهاش با تمام زيباييهاش
  • خيلي آروم تو شهر قدم گذاشت
                  • پاييز اومد، پاييزي كه دوست داشتني بود
  • پاييزي كه تموم رنگهاش خاطره بود
  • اما اينبار تنها اومد، تنهاي تنها
  • انگار ميدونست نميتونم صداي قدمهاش رو تو كوچه پس كوچه هاي دلم تحمل كنم
  • ميدونست نمي تونم صداي خش خش برگهاي زرد و بي گناه آرزوهام رو زير پاهاي وحشيش بشنوم
  • پاييز اومد و باز از اين همه رنگ دلم گرفته
  • كاش پاييز همونطور كه نگاهت رو از من گرفت مي تونست يادت رو هم از من بگيره
  • كاش جاي آرزوها خرمن خاطراتم خاكستر ميشد
  • كاش بناي عظيم غرورم را با نگاهي ويران نميكردم كه حالا زير اين آسمون خاكستري بر سر خرابه هاش اشك حسرت ببارم
  • حالا كه تو اينطور سر جنگ داري به كي تكيه كنم
  • حالا كه سكوت مهمون تنهاييم شده، چطور بگم داري اشتباه ميكني
  • ديگه اشك هم قدرت برداشتن اين بغض سنگين رو نداره
  • اين روزها حتي خاطرات خوش هم به دلم زخم ميزنند ... .
  • و تو ... .تو كه هنوز نتونستم دلم رو از نگاهت پس بگيرم
  • تو كه از همه چيز بي خبري و فقط  دلم رو زخم ميزني
  • تو كه...
  • كاش ميتونستم يه دل سنگي مثل آدمكهاي ديگه داشته باشم تا جاي خالي دلم رو حس نميكردم
  • اونوقت مي تونستم حرفهات رو قبول كنم
  • اونوقت ديگه به خواست تو عذاب نمي كشيدم
  • گاهي شك ميكنم اوني كه نگاهش خورشيد آسمونم بود
  • اوني كه كلامش آرامش دنياي من بود
  • تو بودي ؟؟؟
  • پس چرا حالا...
  • حالا بيشتر از هر چيز منتظر بارونم تا هق هقم رو پشت هق هق ِاشكهاش پنهون كنم
  • حالا من يه پاييز واقعي ميخوام تا با اشكهاش تموم پيكرم رو  بپوشونه
  • اونوقت من و پاييز يكي مي شيم
  • مست از بوي خاك بارون خورده و خيره به كوچه هايي كه تك و تنها زير اشكهامون تو سياهي شب گم ميشن
  • بدرود تا هميشه...

آشـــفته نوشته شده توسط
لينك مطلب
rosette



نوشته شده در شنبه بیست و یکم آبان 1384


لحظه خداحافظي به سينه ام فشردمت

 

اشک چشمام جاري شد ، دست خدا سپردمت

 

دل من راضي نبود به اين جدايي نازنين

 

عزيزم منو ببخش اگه يه وقت آزردمت

 

گفتي به من غصه نخور مي رم و بر ميگردم

 

همسفر پرستوها ميشم و بر ميگردم

 

گفتي تو هم مثل خودم غمگيني از جدايي

 

گفتي تا چشم هم بزني مي رم و بر ميگردم

 

عزيز رفته سفر، کي بر ميگردي

 

چشمونم مونده به در، کي بر ميگردي

 

رفتي و رفت از چشام نور دو ديده

 

ز حالم بي خبر، کي بر مي گردي

 

غمگين تر از هميشه  به انتظار نشستم

 

پنجره اميدم رو هنوز به روم نبستم

 

پرستوهاي عاشق به خونشون رسيدند

 

اما چرا عزيز دل هرگز تو رو نديدند

 

                                                                       Microsoft


آشـــفته نوشته شده توسط
لينك مطلب
rosette



نوشته شده در شنبه بیست و یکم آبان 1384


امشب دوباره عطر تو را بو کردم

خاطراتت دوباره زنده شد

و به یادت اشک ریختم

چقدر جایت کنارم خالی شد

امشب دوباره عطر تو را بو کردم

يادم امد که با من بودی

دوباره با غم  خو کردم

کاش می امدی

و من از شوق به اسمان می رفتم

باران می شدم

قطره ای روی رخت می گشتم

عطر تو در فضا می پيچيد

و من

همیشه عطر تو را بو می کردم

امشب دوباره عطر تو را بو کردم


آشـــفته نوشته شده توسط
لينك مطلب
rosette



نوشته شده در شنبه بیست و یکم آبان 1384


 

گفتي كه امشب اومدم بهت بگم بايد برم

 گفتي ميخواهم بهت بگم همين روزا مسافرم

بايد برم براي تو فقط يه حرف ســاده بــود

 كاشكي ميديدي قلب من به زير پات افتاده بد

 

سفر هميشه قصه رفتنه و دلتنگيه

به من نگو جدايي هم قسمتي از زنـدگيــه

هميشه يك نفر ميره آدم و تنها نيزاره

ميره يه دنيا خاطره پشت سرش جا ميزاره

 

هميشه يك دل غريب يه گوشه تنها ميمونه

يكــي مســافر  و يــكي اينــور دنـيا ميمونه

دلم نمياد كه بگم به خاطر دلم بمون

اما بدون با رفتنت از تن خسته ام ميره جون

 

بمون واسه خونه يي كه محتاج عطر تن توست

بمون واسه پنجره اي كه عاشق ديدن توست

بمون براي كوچه يي كه بي تو لبريز غمه

ابري تر از آسمونش ابــراي چــشمــاي مــنـه


آشـــفته نوشته شده توسط
لينك مطلب
rosette



نوشته شده در شنبه بیست و یکم آبان 1384


دل من و شکستی ای یار

دوباره دلم واسه قربت چشمات تنگه
دوباره اين دل ديون واست دل تنگه
وقت از تو خوندن ستاره ترانه هام
اسم تو براي من قشنگترين آهنگه
***
بي تو يک پرنده اسير بي پروازم
با تو اما مي رسم به قله آوازم
اگه تا آخر اين ترانه با من باشي
واسه تو سقفي از آهن با صدام مي سازم
***
با يک چشمک دوباره
من و زنده کن ستاره
نذار از نفس بيافتم
تويي تنها راه چاره
***
آي ستاره آي ستاره
بي تو شب نوري نداره
اين ترانه تا هميشه
تو رو ياد من مياره
***
تويي که عشقم از نگاه من مي خوني
تويي که تو تپش ترانه هام پنهوني
تويي که هم نفس هميشه آوازي
تويي که آخر قصه من مي دوني
***
اگه کوچه صدام يه کوچه باريکه
اگه خونم بي چراغه چشم تو تاريکه
مي دونم آخر قصه مي رسه به داد من
لحظه يکي شدن تو آينه ها نزديک
***
با يک چشمک دوباره
من و زنده کن ستاره
نذار از نفس بيافتم
تويي تنها راه چاره
***
آي ستاره آي ستاره
بي تو شب نوري نداره
اين ترانه تا هميشه
تو رو ياد من مياره!

                                                                 Microsoft


آشـــفته نوشته شده توسط
لينك مطلب
rosette





کپي برداري از مطالب وبلاگ فقط با ذکر منبع مجاز ميباشد .

All Rights Reserved 2008-2010 © by arii.blogfa.com

Design This Web By Noleek ™ @ Ver:2.00 POWERED BY BLOGFA.COM