چقدر دل تنگم .اگر همه آسمان و ابرهايش سهم چشمهای من باشد باز هم آرامش نخواهم يافت
وقتی فصلها را قسمت می کردند به من فقط پاييز را هديه دادند من ماندم و دنيای رنگها و
آدمهایی که از پاييز رنگارنگ تر هستند
مدتی بود که در اين سردی قلمم هم با دلم قهر کرد و من دل تنگ تر شدم
وقتی در گوش قلم زمزمه ميکنی و او نجوای تو را به سپيدی کاغذ ميسپارد چقدر آرامش پيدا ميکنی
اينجا منم و بادهای سرد پاييزی وپسری که دلش سخت برای خودش تنگ شده است
آه ...کاش پر پروازی بود زمين جای ماندن نيست ديری نخواهد گذشت فردا خاطره خواهم شد وشايد
در خاطره هاهم جا نخواهم داشت
کپي برداري از مطالب وبلاگ فقط با ذکر منبع مجاز ميباشد .
All Rights Reserved 2008-2010 © by arii.blogfa.com
Design This Web By Noleek ™ @ Ver:2.00 POWERED BY BLOGFA.COM